مير سيد شريف راقم سمرقندى
42
تاريخ راقم ( فارسى )
تاريخ وفات مير سيد شريف قدّس سرّه قطب سپهر معانى ، مخصوص عواطف ربانى گويند جرجان ولايتيست به قريب طبرستان كه از اقليم چهارم است و او را از توابع مازندران خوانند و جرجان را بربر ابن مهلّب بنا كرده ، آن سرو جويبار روضهء قدس و آن شجرهء پرثمرهء حديقهء انس از آنجا نشو و نما يافته . قريهء طاعون كه از اعمال استرآباد است در آنجا قدم از كتم عدم به عالم نهاده در تاريخ 709 شاه شجاع ابن مظفر به حال آن حضرت مطلع شده مراسم تعظيم و تكريم به تقديم رسانيده مدرّسى دار الشفاى خود كه در شيراز بود به مشار اليه تفويض كرده الحق به نجابت پناهى كه لوح المحفوظ ضمير منيرش كتب خانهء اسرار الهيست و صحيفهء خاطر صفا مآثر الهام پذيرش مزيّن به واردات نامتناهى است كه گنجينهء خيال فيض مآلش را از عقود كلمات ربّانى مخزون و صندوق سينهء بىكينهاش از جواهر ظواهر احاديث حضرت رسالت پناهى صلى الله عليه و آله و سلم مشحون . نظم كعبهء اصحاب دانش قبلهء ارباب دين * ناصر شرع نبى سلطان اقليم يقين از طوالع مواقف خورشيد موقفش هر دقيق چون آيينهء مبرهن و از لمعات شمسيهء دانشش چون مطالع الاشراق هر مبهم موضّح و روشن . نور آفتاب سيادت از چهرهء حالش لامع و شعشعهء نيّر نجابت و اصالت از افق كمالش طالع . گويند مشار اليه را با جوان دلبرى تعشق بوده كه در رياض جان و حديقهء جنان حنان سرو قدى نرسته و در چمن دلجويى و در گلستان خوشخويى چون آن غنچه دهانى نشكفته . گويند به اين همه خوبى آن مطلع حسن شرح شمسيه مىگذرانيد و مشار اليه نيز از حاشيهء جمالش دور نمىكرد و نكتههاى دقيق از بحث نظر به او مىگفت . در دايرهء همين درس موزون خرامى بود كه چمن جان را مانند او نهالى نرسته هر چند باغبان قدرت هنوز رنگ سبزهء خط در كنار ساحت گلستان عارضش نرسانيده بود . با وجود او در آن اهل روزگار بهار اشتهار داشت چون طبع و فطرت رساى آن رعنا از سرو قامت او بلندتر افتاده بود . گاهى از حضرت شيخ شميم اعتقادى و نسيم التفاتى به جانب او مىوزيد . آن رشك گلزار محبوبى از غيرت معشوقى چون غنچه دلتنگ و با لاله همرنگ گرديده روزى چند راه آمد و شد درس تعطيل كرد . بعد از آنكه اوقات هجران متمادى شده آغوش حلقهء درس چون كنار صفحهء رخسار ساده از حاشيهء